کلمبیا : قسمت 1/2/3
بخش کلمبیا یک
لطفا نگه داشتن چک کردن وبلاگ میریام برای پست های بیشتر.
آن شده است 42 روز طولانی از آنجایی که من در کانادا بود و در نهایت دوباره به ونکوور در اوایل این عصر از بوگوتا وارد شده اند.
بودن در کلمبیا بود واقعا برای من به عنوان تجربه هر روز و هر دقیقه به ارمغان آورد مناظر جدید ، تلفن های موبایل ، سند چشم انداز و بسیاری کارهای دیگر. سفر بود ، بدون آن مبارزات برای آن را به موفقیت اما در پایان احساس می کنم که قدم اول از تماس با ساخت و گفتگو صورت گرفته است. جالب آن که چگونه بدون توجه به جایی که ما در جهان وجود دارد اضداد در واقعیت و درک مفهومی وجود دارد. یکی از چیزهایی است که من در سیرا نوادا با تجربه بود که همیشه در حضور ثابت انرژی است که در مقابل همه ما زمانی که ما در حال کار مسیر مقدس قرار داده شده و آن این است انرژی از هرج و مرج و سردرگمی است. گاهی اوقات این امر از طریق افراد خاصی و یا شاید وضع موجود. وظیفه ما این است که اجازه نمی دهد این انرژی به ما را متوقف کند ، دلسرد با ما و یا ما را دور از محل کار مقدس ما است.
وجود خواهد داشت پست بسیاری از نظر مدت زمان من با مردم مقدس سیرا نوادا در هفته های آینده. ویدیو و تصاویر و.
قبل از امضا کنم خاموش امشب من می خواهم برای گفتن بسیار ویژه از شما سپاسگزارم که در زیر مردم : سابرینا ، خوان ، هکتور ، Camilo ، بتی ، جانی ، نورا ، Mamos ، همه کسانی که حمایت داد تا این دیدار ممکن است ، برونو ، ریک و Chucho.
از قلب من من تشکر می کنم از همه شما!
با همه عشق و قدردانی بسیار ، میریام
کلمبیا : قسمت هائیتی دو
کلمبیا و سیرا نوادا من در راه است که بسیار غیر منتظره و بسیار بسیار خوش آمدید در زندگی من در سطح شخصی بود تغییر کرده است. قبل از اینکه شروع به اشتراک گذاری هم من با مردم مقدس من می خواهم با تو افکار من در سفر از منظر من به عنوان یک شخص زنده زندگی به اشتراک بگذارید.
اولین چیزی که به ذهن من می آید هائیتی است. من شروع به احساس جنبش زمین و می دانست که قرار بود در آنجا به زلزله و یکی از بزرگ که در آن. من آن را اشاره به برخی از افراد من شد سفر با. همه quakes عمده ای که در آن هفته شد توسط من به صورت swaying و rumbling زیر پاهایم احساس می شود. آنها تنها در روز پیش احساس شد و من می دانستم که آنها را قوی باش! در بیش از یک نقطه من می خواهم که به روی کسی نگه که من ایستاده بود چرا که من احساس می کردم که سقوط بدون پشتیبانی می کند. خود را مانند من در حال حاضر تجربه زمین لرزه در حالی که هر کس دیگری فقط در مورد زندگی خود را می رود.
این نیز دردناک است و اشک به چشم من در یک نقطه زیرا من می دانستم که صدها اگر نه هزاران نفر خواهید مرد. این حس که من آمده ام تا بدانند در طول سال وقتی می بینم ، احساس است ، احساس این نوع از حوادث. این انرژی است که به راحتی نمی فراموش اما من آن را با خودم ببرم بعد از آن احساس می شود. آن را به عنوان یک یادآوری به یاد برای من که همیشه توجه به سند چشم انداز من در تمام اشکال آنها به سراغ من آمده اید.
من به این کشور ارسال مردم قلب من با شجاعت و قدرت به طوری که آنها ممکن است یک بار دیگر صلح را در زندگی خود پیدا کنید. اگر شما معنی است که به کمک هر نفر در سراسر جهان رنج می برند که نه تنها در هائیتی اما در هر نقطه پس من بپرسید که شما انجام دادید. مسئول زندگی خود را با کمک به ایجاد تعادل به کسانی که نیاز به پشتیبانی می کند. گاهی اوقات در این دنیا همه انسان نیاز به یک شانس است. گاهی اوقات تنها شانس آنها باید تنها می تواند از قلب باز از یک انسان دیگر آمده است. سوال من این است : که چه به ما به عنوان جمعی از انسان ها چیست؟
کلمبیا بازتاب های قسمت سه
بازتاب در زندگی من و راه من بود بسیار بخشی از وقت من در سیرا نوادا. یکی از کسانی که با ما سفر بودند ساخته شده با بیانیه ای خطاب به من و سابرینا ؛ "یک روز در سیرا مثل یک سال از زندگی تان است." آنچه را که معنی کرده اید؟ این اولین واکنش من به این بیانیه شد. تنها در زمان چند روز تا واقعا عمیقا درک چگونگی دقیق این بود.
بعد از روز چهارم ما را از بودن در سابرینا کوه و من در هر یک از دیگر نگاهش کرد و پرسید سوال ، چه مدت از ما شده است که اینجا هستید؟ پاسخ هر دو مبهوت از ما. این احساس هفته گذشته بود. ما آنقدر در چنین زمان کوتاه را تجربه کرده بودند. این کار به راحتی نمی توصیف یا بیان شده در کلمات از تفاوت در واقعیت زندگی خود را در این منطقه خاص از جهان است.
سیرا است برای همه نیست و به معنای آن است که جایی که در آن گردشگران استقبال نمی کند. این منطقه یک خانه ، زندگی ، واقعیت ، ماتریس در نظر گرفته شده است که به توسط غیر خودی می شود دست نخورده است. این محل که در آن واقعیت از جهان می آید را به تمرکز و برگزار شده است وجود دارد برای همه جهان به مرکز آن ، تعادل آن است. اینها مشاهدات من است.
تمام وقت من در این زمینه صرف من هم از روز ، روز هفته و یا تاریخ واقعی هرگز نمی دونستم ، بدون فن آوری از هر نوع. من قادر به از این دنیای مادی ماتریس است که از جمله برگزاری قوی در من و بسیاری از دیگر نقاط جهان از قلاب باز کردن. این بود زندگی در حال تغییر به این دلیل به تنهایی. روشنگری ، با ملاحظه نسبت به روح من در راه. من قادر به سادگی نشستن بی سر و صدا و نگاه کردن به جهان ، منعکس در کلام دیگران به عنوان آنها با من صحبت کرد و ببینید که زندگی من به عنوان ناظر عمیق تر از دنیای خودم.
در این فرایند از من بود جهان قادر به شنیدن سخنان کسانی که نشسته با من صحبت کرد و به طور مستقیم به روح من. گاهی اوقات از حرف دیگران صحبت کرد به من بودند مانند آنها اتصال من با خود درونی ترین و عمیق تر می دانستم که من پس من خودم رو بشناسم. همیشه گفتگو با دیگران و یا حتی نظرات کوچک در زندگی روزمره بازتابی از دنیای درون من شد. برای نشان دادن وجود من ، سرب من ، من اجازه می دهد برای دیدن ، احساس ، مشاهده درونی.
چگونه خوش شانس ، سپاسگزار چگونه ، چگونه پر برکت من در یک سطح شخصی هستم که استعداد این پشتیبانی که توسط کسانی که این سفر به جهان مقدس سیرا نوادا مردم بوده است.
این زندگی در حال تغییر پنج هفته بود. تغییر زندگی ام را برای تبدیل شدن بیشتر در صلح با خودم ، بیشتر متمرکز شده است و روشن در راه من برای گردهمایی بزرگ و بسیاری کارهای دیگر. احساس می کنم دوباره در قلب من در راه است که می دهد به من صلح و آرامش را به روح خود ، روح من و حتی بدن خود من.
تغییرات من احساس می کنم در حال حاضر در زندگی خود من آمد از بسیاری از مردم ، لحظات ، مناظر ، احساسات ، عناصر طبیعی بود که یک چیز نیست که من می توانم توجه من به قرار داده و می گویند این است که چرا......
من می خواهم با شما برخی از کارهای بیشتری به یاد ماندنی که رخ داده است که تغییرات برای من به ارمغان آورد به اشتراک بگذارید. در اینجا چند و من بیشتر در پست دیگری به اشتراک بگذارید.
سابرینا... هورا... چه شگفت انگیز است که او زن است. روشنگری در راه است که تعداد کمی از مردم قادر به می باشد. من به گوش او صحبت کنم و به عنوان او بود احساس می کنم ارتباط او را به روح من. او واقعا به من دست نزده و به من کمک کرد برای دیدن واضح تر. من ممکن است بینش و دانش بزرگ اما این به آن معنا نیست که برای زندگی شخصی من من همیشه می توانید ببینید یا پاسخ دانم چه مسیری را دنبال کنید. او با استعداد من در موارد بسیاری به من و من را از طریق انعکاس ، درک ، بینش ، دانش و توانایی شگفت انگیز ترین درک پیچیده ترین مسائل صحبت کرد. سابرینا منحصر به فرد است و من در هیبت او را از راه در بسیاری هستم.
به خاطر سابرینا این بود که من توانستم به تمام تجربیات من در سیرا نوادا انجام داد. آن را انتخاب او من را با او به مردم مقدس بود. من برای همیشه سپاسگزار خواهد بود و ارسال را به او قلب من و قدردانی خالص برای اعتقاد خود را در سخنان من پیامهای حمل و دنبال کنید.
درختان از سیرا زنده در راه است که من پیش از این هرگز دیده می شد. همانطور که من می گذشته آنها را درایو و یا قدم زدن در زیر آنها را هر چند آن را به عنوان اسلحه خود را کشیده بود و از رسیدن برای من ارسال عشق و زیبایی به من. من می توانم اتصال به جهان درون را از زمین به عنوان ماتریس زندگی احساس می شد در همه جهان ، هوا ، زمین ، لمس کردن آسمان. واقعا قابل توجه است.
من به تماشای کوه ، درختان ، سحر و جادو را به من نشان داد در هر لحظه من وجود داشت. من برای نگاه اجمالی به قلب تماشا کرده ام ، قلب جهان کامل در انعکاس درختان ، مردم ، زمین ، باد ، هوا ، آسمان است. ارتباط بین همه آنها را و سپس اجازه می دهد خودم را به باز کردن تجربه gimps از این جهان دیگر. دنیای واقعی ما همه به معنای به زندگی شوید.
چند بار من قادر به دیدن سحر و جادو قبل از اینکه چشم ام را از طریق درختان. خورشید درخشش را بر روی برگ. در انعکاس به نظر می رسد آنچه نگاه مثل آب ، رودخانه از جنبش در جنبش glistening از برگ با باد ملایم. این بود....... مانند گرد و غبار طلا....... باران بر زمین ، درختان ماتریس حقیقت ما از نشان دادن خود را به من ساخته شده است. من به سادگی...... در هیبت برای دیدن این دنیا در اینجا بر روی زمین است. مرا از جهان علوی یادآور شد ، ابعاد دیگر که من آن را در گذشته و طلا است که باعث می شود تا آن دنیاهای دیگر سفر خود را نشان داد به من اینجا و در این جهان بر روی زمین.
لطفا ، روشن می شود..... که بینش من مال من بود. سفر به این مکان مقدس نمی کند به این معنی نیست که شما با تجربه و یا دیدن چیزهایی که من انجام داد. همانطور که اعلام منطقه مکان های توریستی و آخرین چیزی که این افراد فوق العاده ای می خواهم که گردشگران نمی باشد. آنها ترجیح می دهند که سمت چپ به تنهایی به طوری که آنها قادر به ادامه فرهنگ خود ، باورها ، کار و عرفانی خود که برای همه بشریت و زمین انجام می شود را حفظ کنند.
در حالی که من با یکی از مامو بسیار قوی بود (یکی از افراد مقدس روحانی) این بود که اگر من دائما به حال از هدایای او را به من داده شد. او قدرتمند و مهربان در همان زمان و همیشه لبخند بر لب. مثل نگاه کردن به یک کودک مبتلا به بی گناهی از جهان بود و در عین حال شما نیز می تواند احساس می کنم که وی از این دنیا به وضوح بیشتر از بیشتر و بسیار قدرتمند است.
شد لحظه های چند که ما در زمان ما با هم به اشتراک گذاشته که در آن کلمات نیست ، بلکه صحبت این بازتابی از جهان بود مشترک وجود دارد. یکی از این لحظات ما نشسته بودند هر دو به دنبال به تنهایی در کوه و لبخند بر لب او بود ، ما هر دو شد ، در سکوت. او سپس به من رو آورد ، لبخند زد و حتی بزرگتر مانند نور خندیدن تقریبا پس از آن باز چشم او اندکی. چرخش سر خود را به کوه و من به دنبال من به عنوان ماتریس زندگی بود.... به اعتقاد من نظر او از زندگی در برابر چشمانم آمد. آن قابل توجه بود! او سپس پشت به من و چشم انداز کاهش یافته است از دید من. همانطور که من به او تبدیل او به من نگاه کرد و خندید. در پاسخ من به آرامی خندید و به حال لبخند بزرگ nodding سر من به او اجازه می دانم من تو را دیدم... حقیقت......... نور... از این دنیا و آنچه ممکن است برای وارد چه هدیه است که باید داده می شود زندگی می کنند.....
کودکان و زنان از سیرا نوادا قوی هستند ، افتخار و قدرت سنت در چشمان من. همه آنها صحبت و تلاش برای پیدا کردن راه های جدید برای تغذیه خانواده های خود و حفظ سنت زنده ام با پیدا کردن توازن میان جهان خود را با جهان خارج. در هفته اول من در سابرینا سیرا من و گروهی از مردم مقدس بودند که به جمع آوری اطلاعات مربوط به یک مشکل بسیار جدی در حال مرگ از فرزندان خود صحبت ملاقات کرد. ما دریافتیم که شیوع تب دانگ علت شد.
چه با من همیشه با یکی از زنان ما به صحبت کردن به ما گفت که دو سال او را فرزند قدیمی فقط مرده بود هفته قبل بود. او قوی ، انعطاف پذیر و به حال او را به ما گفت که ما چنین رویداد عمیقا دردناک مشکوک هرگز به حال فقط در محل زندگی خود را گرفته است. این یک بخش طبیعی از زندگی اش شده بود........ مرگ..... من به طور طبیعی افکار مرا به مرگ مادرم. در بازتاب این زن من می توانم به خودم را یک بار دیگر.
مرگ مادر من شده است دردناک و غم انگیز برای من و اعتراف میکنم که در آن آسان نبوده است برای من اینجا نیست اینجا با من دیگر هیچ. بله ، زندگی می رود در را به دنیاهای دیگر و من نمی دانم که ، با این حال ، این بدان معنی نیست که ما را از ما عزیزان فکر نمی کنم و هنوز صحبت کردن با آنها و نگه داشتن دست خود و خندیدن. رتبهدهی نشده است توسط نشسته با این زن آن را آورده به نوعی از صلح بیشتر به دنیای درونی من در مورد مادر من ، که در آن زمان بود 82 سال داشت. من فکر می کنم این احساس از جهان درون خود احساس می کنم به نحوی که لمس من و این چیزی است که استعداد من در زمان که آخرین قسمت از درد مرا مرگ من بیش از مادران و به من اجازه داد به صلح و پذیرش بیش از آن بود.
گروهی که من واقعا با استعداد من در راه های بی شماری را پیمودند. هر یک مورد کاملا متفاوت است و در عین حال ما همه به حال قلب همان. قلب احترام به سیرا نوادا و مردم مقدس است. سه مرد از بوگوتا ، خودم ، سابرینا و راننده بودند. در این جیپ تویوتا که ما برای 10 روز سفر با هم ، متصل ، در کنار هم. خنده ، شوخی ، منعکس کننده ، آرام ، خسته ، داغ ، گرسنه و نه همیشه آسان هم بودن تا این حد نزدیک به یکدیگر.
ما قرار بود همه بخشی از مقدس با 10 Mamos از سراسر سیرا نوادا قدم بردارید. آنها در حال انجام کار در سراسر مقدس آنچه آنها تماس بگیرید خط سیاه. این خط که اطراف منطقه کوه های سیرا نوادا از است. این نقاط است که مقدس داشتن تعادل آب ، زندگی برای همه جهان است. بود.... زیبا. ویژه بسیار از شما سپاسگزارم به ریک برای این فرصت!
واقعیت در انعکاس خود را که من از خودم در هر یک از آنها را دیدم. شوخ ، جدی ، بصری ، عمیق ، احساسی ، جسارت ، قوی ، بازتابنده و بسیاری کارهای دیگر. خیلی جالب بود چون من اغلب در جیپ به عنوان ناظر از شنبه خودم را به معنای واقعی کلمه و سپس در بازتابی از این مردم است. گاهی اوقات یکی از آنها که چیزی را به گروه و یا به من می گویند و این امر می تواند حرف های من ، افکار من ، دیدگاه من ، تفاهم و غیره آنها فرشتگان نگهبان من تا چند بار. مانند محافظ من ، من برای حمایت از دلیل من بود...... برای دادن یک پیام به Mamos. هر کدام از آنها به کمک به هر روشی است که می تواند متعهد شدند. قلب و قدردانی من بفرستید من به هر یک از آنها را برای همه آنها به من در این سفر داد. آنها در قلب من برای زمان بسیار طولانی می شود.......
کوه صحبت می کند به کسانی که می توان باز به اندازه کافی به گوش. این همان در هر کجای این سیاره است.... حتی خود را در حیاط خود برگشت.... سوال این است که چه آن را به شما می گویند؟ در سیرا من دست من بر روی زمین در نقاط مختلف قرار داده و بسته چشمانم را به گوش دادن به آهنگ از زمین ، ریشه های درختان ، نفس زندگی است. در درون قلب من می تواند سکون از زمین است که به وضوح هنوز خالص در برخی از روش های احساس. در فکر تو هستم من از بودن در هوپی و فکر می کنم که چگونه زمین احساس وجود دارد..... مشابه اما نه کاملا یکسان است. بیشتر جنبش در زمین را در سیرا وجود داشت وجود دارد ، درد بیشتری را در زمین.... و این قطعا در مردم منعکس شد.
مبارزه از این مردمان باستان سنتی انجام می دهند همه چیز را می تواند به سادگی به زنده به علت جنگ میان تمام جناح های باقی خواهند ماند. تجارت مواد مخدر به قتل آنها را بدون هیچ دلیل دیگر از این حرفها بود که در آن خانه آنها بود. مونسانتو انجام کار در سیرا برای چندین سال ساخت مواد غذایی تغییر عرضه است. معدن ، سد شدن ساخته شده است ، marinas بودن ساخته شده است و بسیاری کارهای دیگر. دولت گرفتن زمین و فروش آن به بالاترین پیشنهاد. آه بله....... من می توانم زمین و مردم با مبارزه را حس کند.
یک شب بالای کوه در شهر کوچک ما شنیده داستان چگونه مردم هر روز سال به خاطر مبارزه با هولناکی که رفت و در میان تمام گروه های مختلف کشته شده اند. آنها درمانده شدن توسط هر گروه از کمک به دیگر متهم شده است. جای تعجب نیست که من می توانم چنین شادی را در چشمان خود را ببینید ، خنده و لبخند بزرگی که من می توانم از آنها احساس راحتی کنید.
نظامی بر این شهر کوچک در شب انجام گرفته است و می تواند ما را بشنوند گذشته پنجره ها و درب های پیاده روی ، فریاد در تاریکی به یک دیگر. این شب بخیر...... جایی که هیچ کس کشته شد و هیچ عکس از کار اخراج شدند بود. این صلح...... بود.
بیدار شدن از خواب در دو نوبت توسط مردان نظامی احاطه عجیب برای من به عنوان یک کانادایی شد. من در زمان ورود از مسلسل است که در دراز پا از برخی از مردان است. یادآوری به روح من یک بار دیگر من وجود دارد چرا در کلمبیا بود. چرا من انجام شد بخشی از من به مسئول با عمل من و زندگی من است. گردهمایی بزرگ همیشه در ذهن منی. این دلیل ما باید گرد هم می آیند... برای بشریت.... یک قدم کوچک در یک زمان ، به عنوان جمعی ما می تواند این نوع از تغییر جهان بود.
بودن در سیرا در همه آسان نبود. خواب در طبقه بتنی ، گرما ، باگ ها و مواد غذایی اولیه ساده تنها بخشی از تفاوت دنیای من به آنان بود. با این حال من احساس راحتی از مردم و سرزمین آن را در تعادل در وجودم بود. آب....... آب از جهان و سیرا بازتابی از جهان ما است. این چیزی است که من در واقع باور است.
Mamos می گویند که آب از کلمه را اجرا خواهد کرد اگر از ما نمی کنند به سرعت. Mamos می نگهبان از آب برای این جهان است و ما نیاز به پرداخت با توجه به آنچه آنها می گویند و به اشتراک گذاری با هر یک از ما. در بیش از یک محل در طول سفر من بود نه در آب وجود داشته است. رودخانه ها و نهرها خشک شدن هستند و زباله وجود دارد.... بیشتر بطری های آب آلوده به سرزمینهای اطراف این نقاط مقدس است. این شکستن قلب بود.
انعکاس از ذهن من ، روح من حرف های من سند چشم انداز من بود قبل از اینکه چشم من در آب زندگی است. زندگی دیده می شود بسیار متفاوت است زمانی که بدون آب ، وجود دارد که تحقق است که مردم با توجه به تعادل ظریف است که به علت بودن بیش از یکی از باارزش ترین چیز در این سیاره به هیچ احترام تبدیل شده پرداخت نشده است.. آن را سرعت میگذره قبل چشم ما.... از خواب بیدار من فکر کردم زمان زیادی.... بیدار شو!
آب ، در واقع یکی از بلوک های ساختمانی از زندگی بر روی زمین است. آب در حال خرید و فروش آن را دوست دارم یک اسباب بازی بچه بودم. رودخانه ها و جریانهای که آلوده ، پاره کردن ، منحرف برای نیازهای مراقبت چه؟ چند که ضایعات با ارزش ترین عناصر روی زمین است. من یک بار دیگر در روح من از این تغییر مقدس قدم بر می دارم به بخشی از پر برکت بود. به عنوان Mamos را به نقاط مقدس آمده است من می توانم چشمان خود ، نگاه کنید به احساس قلب و گوش افکار خود را..... از غم و اندوه بر آنچه آنها را دیدم. تخریب نه رودخانه کوچک یا جریان اما از خود زندگی. پایان همانطور که می دانیم. آن را به من قدرت و شفافیت برای خودم به تجربه این لحظات با مردم مقدس و کسانی که با ما سفر بودند.
بیش از یک بار وقتی که هیچ کس به دنبال من بود اشک در چشمان من بود که ما در نقاط مقدس توقف کردند. من می خواهم به زمین و رودخانه صحبت می کنند و طلب عفو و گذشت است. قلب من خواهد بود و باز من می خواهم به خالق با من بپرسید.... می شود با آمریکا! من خواسته شده است که رودخانه ها از شنیدن حرف های من زندگی و احساس قلبی من است. من می خواهم که رودخانه ها و از آنها بخواهید که جریان بود تا کم و خسته از مبارزه با انسانیت است که آن را مردم از سراسر جهان بود که از همان قلب خودم احساس می کنم. برای من تقاضای بخشش و گفت... گردهمایی بزرگ در راه است برای کمک به متوقف کردن این کشتار. من برای بخشش صحبت به رودخانه ها و نهرها خواسته آنها را به گفتن است که بسیاری از سراسر جهان در حال حاضر سخت در تلاش برای جلوگیری از این آشفته بازار ، از رفتن هر بیشتر است. من خواسته شده است که رودخانه ها و نهرها شنیدن سخنان کسانی که امروز وجود دارد با در قلب من ایستاده بود... و همه کسانی که دید همان و همان قلب در سراسر جهان... من برای زمان بیشتری را پرسید... به ما فرصت می دادی........ فرصتی برای ایجاد اختلاف.......
با تمام قلبم دوست دارم........... عشق میریام






















































آن همچنان به صورت ضبط شده که در طول سفر علوی ، علوی است بدن تأمین انرژی بدن از طریق طناب نقره ای. این احتمالا همین کار را برای هر کسی نیست ، اما آنچه مهم است این است که همیشه به راحتی می تواند برای بدن فیزیکی در حل و فصل خواهد شد و هیچ آسیبی می آمد که بدن فیزیکی یک بار به ذهن خیال اندیش است کنار.
اضافه کردن نظر